خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

591

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

و گاه قياسى شبيه به حقيقى است ( كه مشاغب آن را به كار مىبندد ) در خطابه نيز قياس ، گاه قياسى اقناعى است كه مواد آن مشهورات ظاهرى و مظنونات حقيقى بوده و گاه قياسى شبيه به اقناعى است كه به سبب مشاركت در اسم يا به يكى از وجوهى كه در مغالطه گفته شد ، شبيه به مظنونات حقيقى است . قسم اول برحسب ظن بالذات مقتضى انتاج است اما قسم دوم به سبب مشابهت فوق الذكر مقتضى انتاج مىباشد . ولى از آن‌جا كه هدف اين صناعت آن است كه از هر راهى كه شد ظنى محمود حاصل شود ( نه آن‌كه حتما يقين يا آن‌چه به منزلهء يقين است به دست آيد ) بنابراين هردو قسم در صناعت خطابه داخل است ، در حالى كه در برهان و جدل اين‌گونه نيست . زيرا در آن صناعات ، قسمى كه حقيقى بوده ، خود صناعت و قسم غيرحقيقى ضد صناعت است . و تغاير ميان صناعت و ضد آن صناعت‌ها فقط نسبت به تباين اغراض نيست ، زيرا همچنان‌كه قصد تلبيس در آن‌دو صناعت ناپسند است ، در اين صناعت نيز مذموم است . چيزى كه هست اين‌كه از آن‌جا كه استعمال آن مواد در خطابه ، براى انتفاع غيرممكن است ( در حالى كه در آن‌دو صناعت اين گونه نيست ) به جز موارد اندكى كه بعد از اين خواهيم گفت ، مغالطه را در باب خطابه به صورت جداگانه اعتبار نكرده‌اند . اين صناعت ميان عموم مردم متداول است . زيرا اكثر گفت‌وگوها و مكاتبات مشتمل بر بيان مدح ، ذم ، شكر و شكايت و مشاوره ، به صورتى صناعى است . و گرچه بهرى از مردم نسبت به بيان صنفى قادرتر بوده و اقناعى كه در اين باب صورت مىدهند مفيدتر است ولى فقط كسى مىتواند به قوانين كلّى مجرد از مواد ، دست يابد كه صاحب اين علم باشد . و گروه اول مىتواند به هدف خود برسد ، اما از لميّت آن‌چه استعمال كرده و مىتواند نافع باشد ، آگاه نيست . آگاهى از قوانين كلى نيز بدون داشتن ملكه نفعى دربر نخواهد داشت . بنابراين كسى كه هم آگاهى از قوانين داشته و هم ملكهء خطابه در او وجود داشته باشد ، خطيبى فاضل بوده و صناعت او صناعتى تام خواهد بود . فصل دوم : اجزاى خطابه خطابه مشتمل بر دو امر است : عمود ، اعوان .